عماد الدين حسن بن علي الطبري

408

مناقب الطاهرين ( فارسي )

و قوله ( ص ) عن صفيّة ؛ قلت : يا رسول اللّه ، فان كان كون فالى من ألتجئ ؟ قال : الى علىّ ( ع ) . و من احاديث بسيار از كتب مخالفان نقل كردم با كتاب تعريف خويش . طلب كن ؛ كه به دلايل از هر نوعى در توحيد ، عدل ، نبوّت ، امامت و تبع آن مشحون است . مسأله : ابو بكر در روز سقيفهء بنى ساعده گفت با عمر بن الخطّاب : امدد يدك ابايعك . اگر بر وى نصّى بودى يا استحقاقى ، اين كلمه از وى شرك بودى كه غير را بر خود امام گردانيدى . و هذا محال ، فذاك محال . و مثل حديث ابو بكر در بنى ساعده قول رسول است ( ص ) در مرض موت كه ابو بكر و عمر را در تحت رايت اسامة بن زيد كرد و ايشان را رعيّت گردانيد و اسامه را راعى ؛ تا جمعى منافقان رسول را بر آن طعنه زدند و معلوم ايشان نبود كه غرض رسول ( ص ) تنبيه و اعلام خلق بود كه ايشان مستحقّ خلافت نيستند و لياقت و استعداد و اهليّت اين كار ندارند . فقال ( ص ) : لئن طعنتم علىّ فى امارتى اسامة ، فقديما طعنتم فى امارة أبيه . و و اللّه انّ اباه كان خليقا للامارة و انّ اسامة لخليق للامارة . تا كه چون ابو بكر و عمر بدانستند كه رسول ( صلعم ) رنج سخت دارد ، مبادا كه فرصت درگذرد ، تأخّر كردند از لشكر اسامه طمع خلافت را . و رسول ( صلعم ) مىگفت ساعة فساعة : جهّزوا جيش اسامة . و هيچ‌كس از آن حضرت قبول نكرد تا به آخر گفت : لعن اللّه من تخلّف جيش اسامة و به جوار حق تعالى رسيد . و سنّت رسول ( صلعم ) باقى بود ؛ كه : « وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلًا » . « 1 » و اين اوضح دلايل است بر بطلان كار ايشان .

--> ( 1 ) - اسراء ( 17 ) / 77 .